
بنده بيش از همه نيازمند تطهيرو تغييرهستم. عجب نفس سرکشي دارم. خدا را بنده نيست. نمي دانم چه کنم. فقط مي دانم که نبايد نااميد شد. بايد ايمان داشت و نه آرزو. آرزو منشاء خوشبختي از دست رفته نيست که انسان را وادار به جستجوي آن در جهاني غير از خود کند. زيرا خوشبختي درون ما خفته و با دلي پر از اميد تحقق پيدا مي کند. بايد ايمان داشت و بر نفس غلبه پيدا کرد. متوجه شده ام که وقتي اشک جاري ميشود مشکلات و گرفتاريهاي نفس فراموش مي گردند ولي دليلش را نمي دانم. کلام ايشان در فضا مي پيچد و بر خلاف عادت به جاي مغز به قلب و دل مي رود. اشک جاري مي گردد.